.تو فکر يه خونه تکونيه حسابي واسه بلاگمم(تا گفتم تو فکره...ياده سقف افتادم!) آخه ديگه از ريخت و قيافه افتاده ديگر برام دلچسب نيست هرچند خيلي وقتشو ندارم و بايد بذارم سر فرصت اما بالاخره بايد يه سروساموني بهش بدم.
2.اين روزا به آمار ژست هاي خوشگل سياسي داره اضافه ميشه و اين سياست مادرمرده ما هي داره به جوجه کشي و زايمانهاش ادامه ميده و هي گروهک و حزب و نوچه ميده بيرون!اين يکي اونو به افراط متهم ميکنه و اون يکي اينو به تفريط !اين وسط موندن توده بيچاره مردم که سرگيجه هاشون داره شروع ميشه و البته در آينده نزديک بيشتر و بيشتر هم خواهد شد...
واقعا زماني خواهد رسيد که اين بازيهاي سياسي که ديگر کودکان هم فريب ان را نخواهند خورد پايان پذيرند و حق و حقوق، اين همزاد غربت،از شعارهاي نا اهلان تهي شود.مگر نه اينکه عهد بسته ايم با خداي خود؟آيا اين عهد هم رنگي و لباسي زيبا به اندام نافرم ماست؟!
3.درگذشت قيصر امين پور هم واقعا شوک عجيبي بود به خصوص توي اين دوران!مردي از خطه خوزستان،شاعري بزرگ با اشعاري که به جرات ميتوان گفت توي ادبيات معاصر ما بي نظيرن.
توي فضاي امروزه واقعا جاي خالي اين مردان بزرگ حس ميشه مرداني که سلاحشان قلمي تواناست و شجاعانه مظلوميت اين مردم ستم کشيده رو به تصوير ميکشند.